شيخ ذبيح الله محلاتى

21

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

گذاشتم گفتم او را مىشناسى قاضى لحظه‌اى تأمل كرده گفت دست را نمىشناسم اما انگشترها را مىشناسم من صورت قضيه را بالتمام تقرير كردم قاضى دست من گرفت و مرا به منزل خود برده و طعامى پيش آورده زوجه خويش را آواز داد كه بيرون آى و با ما طعام خور جواب داد كه در حضور مرد بيگانه چگونه بنشينم قاضى مبالغه نمود و آن مستوره با هزار شرم و حيا آمد و نزد ما نشست . قاضى گفت دخترت را بطلب زن گفت مگر اختلالى بعقل تو راه يافته كه ارتكاب چنين محظورات مىنمائى دخترى ماه‌سيما را كه در حسن و لطافت شبيه ندارد بچه تأويل نزد مرد نامحرم توانى نشاند قاضى گفت اگر دختر را نياوردى از من مطلقه باشى زن مضطرب شده ناچار دختر را حاضر كرد چون بيامد دخترى ديدم كه نور رخسارش آفتاب را در تاب داشته اما از الم دست آن صورت ارغوانى مهتابى رنگ شده قاضى گفت اى دختر با مادرت طعام بخور دختر با دست چپ مشغول غذا خوردن شد قاضى گفت چرا با دست چپ غذا مىخورى مادرش گفت بر دست راستش قرحه‌اى پيدا شده و مرحم بر آن نهاده است قاضى گفت بنگرم كه اين قرحه چگونه هست مادر دختر گفت بر استكشاف پردهء دختر خويش قيام مىنمائى ترك اين پرسش مىكن قاضى گفت من اين مرد را به جهت همين آورده‌ام و دست بريده دختر را بنزد مادرش نهاد . آن مستوره قسم ياد كرد كه اصلا من از اين قضيه اطلاعى نداشتم تا ديشب كه سحرگاه بر سر بالين من آمد گفت اى مادر مرا درياب كه هلاك خواهم شد از خواب برخواستم ديدم دستش بريده از او خون مىريزد از صعوبت آن حال نعره زدم دختر در پاى من افتاد گفت اى مادر در افشاى سر من مكوش و زود علاجى بكن كه خون بازايستد فورا برخواستم و روغن زيت جوشانيدم و دست او را در آنجا نهادم تا خون بازايستد و چون مقدارى به حال آمد صورت حال از او پرسيدم گفت مدتيست كه شيطان مرا فريب داده و چند سالست كه مرا هوس نبّاشى در دل افتاد و بدان جهت كنيزكى را فرمودم تا پوست بزى را تحصيل كرد و بفرمودم تا دستوانه آهنين درست كرده و من در روز بتوسط آن كنيز معلوم مىكردم كه كدام كس امروز فوت شده و در كجا دفن شده چون تاريكى